سديد الدين محمد عوفى
482
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
برسان و بگوى كه صدق « 1 » من ترا روشن شد كه من گفتهام كه اگر « 2 » در طلب روزى بكوشم رنج بسيار مقاسات كنم و به مراد نرسم « 3 » ، و اكنون « 4 » در خانه نشستم و دل از سبب « 5 » برداشتم و « 6 » مسبب الاسباب « 7 » آنچه روزى من بود به من رسانيد « 8 » ، و « 9 » به نزديك عقلاى عالم « 10 » مقرر و مبرهن است « 11 » كه هرچند كه « 12 » در اسراف « 13 » خير نيست اما در خير اسراف نيست « 14 » ، چه اگر « 15 » مال و نعمت بسيار « 16 » در مصارف خير بذل كرده آيد « 17 » هيچكس آن را مذموم نشمرد بلكه « 18 » عاقل « 19 » آن بود كه اين « 20 » باذل را بر آن « 21 » محمدت گويد ،
--> ( 1 ) - مج + سخن ( 2 ) - متن و بنياد + من ( 3 ) - مج - كه من گفتهام . . . و به مراد نرسم ( 4 ) - مج + كه ( 5 ) - مپ 2 : آن ( 6 ) - مپ 2 - و ، مج : آفريدگار كه ( 7 ) - مج + اوست ( 8 ) - مج + نظم قسمى كه تراست [ هيچ ] كس را ندهند * قسم دگرى هم به تو عمدا ندهند خود را چه كنى بغصه جوجو كه بجهد * كامى نتوانى ستدن تا ندهند ( 9 ) - مج - و ( 10 ) - مپ 2 - عالم ( 11 ) - بنياد : مبرهن است و مقرر ( 12 ) - مپ 2 و مج - كه ( 13 ) - مج : اسراف در ( 14 ) - متن و مپ 2 و بنياد - اما در خير اسراف نيست ( 15 ) - مج : اگرچه + بسيار ( 16 ) - مج - بسيار ( 17 ) - مج : است ( 18 ) - مپ 2 - كه ( 19 ) - مج + بر ( 20 ) - مج - بود كه اين ( 21 ) - مج : بدان